پاکدل باش تا دلهارا پروانه خودسازی
HoMe | eMaiL | Design | Profile
خدا هیاهو تکاپو دوستی همراهی زندگی اینها هست ونیست اما فقط خداست...خدا شنیده میشود از آسمان صدایی که ... مادرم بهتربودن و زیبا زیستن را از تو می آموزم. فرشته زمینی ام همیشه با من باش سلام امروز برای دومین بار به نمایشگاه رفتم البته به نسبت جمعه خلوت تر بود ...کتابهایی که برای اینبار خریدم از این قرارند(لیست اینبار از آن نویسنده های خارجی ست): "آنا کارنینا" لئو تولستوی نشر نیلوفر(بیشتر کتب ادبیات داستان جهان میتونیم اینجا پیدا کنیم) "اما"جین استین و "بربلندای بادگیر" امیلی برونته هردو نشر نی(برای اولین بار میخوام از سری کتابهای خواهران برونته بخونم امیدوارم خوشم بیاد) این هم از خرید کتاب امسالم ...با آرزوی افزایش دقایق کتابخوانی در ایران فعلا خدانگهدار بالاخره زمان نمایشگاه کتاب رسیدو من هم مثل هرسال درتب وتاب خرید کتاب. بهتره بگم از مهمترین تفریحاتی که خیلی هم دوستش دارم رفتن به نمایشگاه کتابه وخرید سهمیه کتاب های سالانه ام.... از اون موقعی که یادم میاد تقریبا هرسال به همراه خانواده ی عزیزم رفتیم یعنی میشه همون دوران دبستان(که تونستم بخونم) وای خدایا یادش بخیر سالن ناشران کودک ونوجوان انتشارات قدیانی و هزارتا خاطره ی کاغذی وبه یادماندنی...از همین جا از پدرومادر مهربانم بسیار بسیار متشکرم که ما بچه هارو با این دنیای زیبا آشنا کردن و باعث شدن ما3تا خواهروبرادر هیچ سالی این اتفاق مهم از یادمون نره حتی زمان کنکورمون هم رفتیم و خوش گذروندیم... پارسال یادش بخیر همه ی بن کتابم رفت برای کتابهای ارشد اما امسال به جبران پارسال دیروز رفتیم و کلی کتاب نویسنده های محبوبم و کتابهای دیگه خریدم حالا البته بازم لیستم کامل نشد و فکر کنم یه دور دیگه باید برم (منم که بدم نمیاد لیست کتابهایی که خریدم بذارم براتون و بگم اگر گذرتون افتاد به نمایشگاه این کتابهارو بخرید و مطمئن باشید پشیمون نمیشید...: "کمی دیرتر" سید مهدی شجاعی و "غلاغه به خونش نرسید"ابولفضل زورویی نصراباد هردو برای انتشارات نیستان(این ناشر هیچوقت شمارو دست خالی برنمیگردونه!) "جانستان و کابلستان" و "قیدار" رضا امیرخانی که دومی رمان جدید استاد محسوب میشه برای نشر افق(وای چقدر شلوغ بود جلوی این انتشاراتی همینطوری بستهای رمان جدید امیرخانی بود که باز میشد و روی قفسه میرفت و میفروخت) "سه گزارش کوتاه درباره ی نویدونگار"مصطفی مستور نشر مرکز "مجموعه مقالات چرندوپرند"دهخدا و در آخر به رسم هر سال که غرفه روایت فتح میرم اونجا هم مثل همیشه از مجموعه کتابهای نیمه پنهان ماه دوتا کتاب خریدم "آبشناسان به روایت همسر"و "یاسینی به روایت همسر" البته همونطور که گفتم هنوز لیستم کامل نشده ،دوباره که رفتم خبرتون میکنم... فعلا خدانگهدار صحبت از فاصله نیست صحبت از مهر ووفاست شاید این فاصله ها محک عاطفه هاست. --------------------------------------------------------------------------- بعدنوشت:دلم خیلی خیلی پیش یکی از دوستان خوبمه که فاصله زیادی باهاش دارم اما رفته خونه کسی که پیش همه ی ماست. قطعا خونه خدا بهش خوش میگذره امیدوارم که به یاد ما هم باشه..... 2 ،3 روزی هوا فوق العاده شده ،اصلا بهتره بگم محشره!! صبح برف و تگرگ بعداز ظهر برای 2،3ساعت آفتابی شد وشبش بارونی... وای خدای من چقدر بی منت به ما مهربونی میکنی مادر عزیزتر از جانم راهی سفر زیارتی کربلا شده و اینجانب که فعلا برای مدتی در خانه هستم ،شدم خانم خونه(!) حالا من هستم واین مسئولیت "مادر کوچک"خانه بودن. فکر کنم از همه بیشتر من دلم براش تنگ بشه چون این مدت از بعد از کنکور از صبح تا عصر با هم بودیم و روزهامون مادرودختری میگذشت... اما به امید برگشتش با دستانی پر از سوغاتی معنوی (صادقانه بگم فقط وفقط میخوام برام دعا کنه والبته جواب هم بگیره)این روزها طی میشوند. تا آخر اردیبهشت هم یکی دوتا آزمون دارم که فکرم مشغول آنها هم هست. بهار است وهوا پر شده از نغمه های زیبای بهتر زیستن که به نسیم های بهاری سپرده شده اند ،کاش پنجره مان باز باشد. ------------------------------------------------------------------ بعدنوشت1:این پست به خاطر دلتنگی برای مامانی عزیزم بود.امید که سفر پرخیروبرکتی داشته باشن. بعدنوشت2:یک روایت زیبا و دلنشین شنیدم که امیدوارم بتونم کامل منتقل کنم : خدا توی این دنیا برای بندهاش تیر داره ،تور و تار برای اینکه به هر طریقی ما بنده های غافل که داریم ازش دور میشیم ،پیش خودش برگردونه ، تیر همون مصائب و مشکلات هستن که همه ی ما به نشانه بدبختی و بدشانسی نگاهشون میکنیم ودر ظاهر بهشون میگیم گرفتاری اما در اصل چیزهایی هستند که باعث "گرفتن" "یار از ماشدن پس بهتره به یار اصلی برگردیم. تور که برای بنده هایی که با خدا مهربانترند مثل کساییکه نماز اول وقت میخونن جماعت میخونن و یا یک صفحه قرآن ودعا تو برنامه ی روزانشون هست که کاش اول مزه ی به تور افتادن بچشیم وبعد دل به تار بندگی بدیم. تار زندگی بنده های واقعی آهنگ بندگی و عشق به خدا رو میزنه(خوش به حالشون) نازنین همیشه همراهم لیاقت عشقت ،بندگی ات را میخواهم... مادر هر کاری کند اهل خانه هم یاد میگیرند. مثلا اگر شهید شود......... شهادت مادر تسلیت باد. بالاخره به قول معروف که هر شروعی پایانی دارد . پس تا پایان سال90هم یک روز دیگر باقیست با ساعت و دقیقه وثانیه ش کاری ندارم چون خودمونیما یه جورایی میشم یعنی از یک طرف دوست دارم زودتر تموم بشه و از طرف دیگه نه!!! سال 90به قول دوستی سال شیکی بود(!!).اتفاقات جورواجور برای همه ی ما افتاد اما من اون اتفاقی که خیلی دوست داشتم برای یکی از اطرافیانم بیفته نشد (حالابگذریم که توی این مسیر چقدر ایمان وتوکلم دچار لغزشها و تردیدهایی در آغاز شد که خداروشکر الان سامان یافته) یه چیز دیگه اینکه امسال واسطه یک امر خیرشدم(به صورت درستوحسابی)خیلی بهم مزه داد و خدارو شکر هردوطرف وخانواده ها راضین...تاباشه از این امور خیر... میخوام برم سر اصل مطلب خیلی گشتم دنبال یک مطلب درستوحسابی و مناسب تارسیدم به چیزی که خودمم هیچ سالی بهش توجه نکرده بودم. به مناسبت سال جدید هدیه ی من پیشاپیش برای شما ترجمه فرازی از دعای شروع سال جدید(البته ماه قمری)است. خیلی زیبا و دلنشینه امیدوارم خوشتون بیاد و در آخر سر سفره های هفت سین قشنگتون وقتیکه همه هستین و خداهم هست جوونا یادتون نره... ------------------------------------------------------------------------------- خدایا تو معبود قدیمی و این سال جدید از تو خواهم در آن نگهداری از شیطان و نیرویی بر این نفس بدخواه و اشتغال به انچه نزدیک کند مرا بسوی تو ای کریم ای صاحب جلال واکرام ای پشتیبان کسیکه پشت وپناه ندارد ای ذخیره کسیکه ذخیره ندارد ای پناه بی پناهان ای دادرس بیکسان ای گنج آنکه نیست برایش گنجی . . قرارده مارا بهتر از آنچه که گمان میکنند و بیامرز برای ما آنچه را که نمیدانند ... پروردگارا منحرف منما دلهای مارا پس از آنکه هدایتمان کردی و ببخش برای ما از نزدت رحمتی زیرا تویی بسیار بخشنده " آمین یا رب العالمین" با ندبه مان نیامدی، حرفی نیست یک جمعه تو گریه کن ما برگردیم... و خودت را در همه ی کارهایت به خدایت بسپار.که اگر چنین کنی ،خود را به پناهگاهی مطمئن و نگاهبانی شکوهمند و مقتدر سپرده ای. از وصایای مولا علی علیه السلام به امام حسن ------------------------------------------------------------------------------------------ برای دل خودم نوشتم تا شاید تلنگری باشد که کمی فقط کمی توکلم به بهترین تقویت بشه ...همین سلامممممممم اومدم یک دعوت همگانی بکنم... البته میدونم همه ی جوونای ایرونی عزیززززز عاشق وطن و سرنوشت کشورشون هستن و همه این جمعه به پای صندوقهای رای میان ...پس به امید خلق یک شور حماسی بزرگ دیگر بالاخره تموم شد و کنکور کذایی دادم (خداکنه نتیجه خوب بگیرم یعنی اول همه ی دوستام بعد خودم...) فعلا آزاد ورها از هر چی کتابوجزوه درس مشق هستم. هنوز یک هفته نشده که به مامان جونم میگم حوصلم سر رفته چی کار کنم؟؟مادر عزیز هم از همان نگاه ها ی زیبایش به من میکند و من هم همه چیزو باید بخونم که دوباره شروع نکنم...کاروبار که زیاد دارم اما فعلا حوصله انجام اون کارهارو ندارم دلم یک تحول بزرگ میخواد خیلی بزرگ البته شاید هم توجیه ست برای نرفتن سراغ کارهای تلنبار شده (چه میدونم والا) درهرحال فکر میکنم باید تحول اصلی مذکورو از خودم شروع کنم!!!تغییراتی هم که گفتم برنامه هاش در حال بررسی در اتاق فکره... به نقل از مجری جوانی که این روزها خیلی طرفدار پیدا کرده "موظب خوبی هاتون باشید"
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...
نبوده هیچکسی جز خدا، خدایی که ...
نوشت نام تو را، نام آشنایی که ...
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه، هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه، تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل ـ قصیده نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر! چه مادری دارد!
درون خانه بهشت معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر میداشت
چراکه روی زمین واژه وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژهها کشیده تو را
گمان کنم که تو را، اصلاً آفریده تو را
که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایه آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند
کتاب زندگیات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهیکم التکاثر بود
درون خانه تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابیطالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه مولا به پایت افتاده است
به حکم عرش بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد تو هم از آن علی
چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
به نان خشک علی ساختی، به نان علی
از آسمان نگاهت ستاره میخواهم
اگر اجازه دهی با اشاره میخواهم
به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم
شکسته آمدهام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و این بار هم اجازه بده
به افتخار بگوییم از تبار توایم
هنوز هم که هنوز است بیقرار توایم
اگرچه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه در کنار توایم
فضای سینه پر از عشق بیکرانه توست
«کرم نما و فرود آ که خانه، خانه توست»
شاعر: سید حمید برقعی

)میخوام
| Desiner: lady skin |